تبليغاتX
اینجا من را با کلمه هایم معنا کنید

قالب پرشین بلاگ


اینجا من را با کلمه هایم معنا کنید

باران باريد، زنده‌رود جان گرفت و اصفهان زنده شد. مردم اصفهان نيز با دست به دست شدن خبر جان گرفتن اين رود، دف‌زنان، ساعت‌ها انتظار در ترافيكي بي‌سابقه را به جان خريدند تا به كنار اين رود بيايند و شادي خود را با شادي زاينده‌رود تقسيم كنند. اصفهان يكي از شادترين روزهاي خود را سپري كرد و اين دليلي نداشت جز راه افتادن آب به رودخانه‌اي كه مدت‌ها بود خشك شده بود. جاري شدن آب در اين رودخانه گرچه براي مدت زيادي دوام نخواهد داشت و فقط به منظور تامين آب كشاورزان و كشت پاييزه در رودخانه جريان يافته است اما مردم اين استان را به قدري خوشحال كرده است كه باورش براي آناني كه از نزديك شاهد اين همه هياهو و شادي نيستند كمي سخت به نظر مي‌رسد.

http://sharghnewspaper.ir/Page/Paper/90/08/17/19

[ سه شنبه هفدهم آبان 1390 ] [ 9:39 ] [ آسیه اسدپور ]

سال 86 وقتی 13 کمیته با عناوین مختلف دست در دست هم دادند تا برای خارج شدن میدان نقش جهان از فهرست میراث جهانی در حال خطر جشن جاودانگی بگیرند ، یک نامه برخاسته از برخی سوء تفاهمات همه چیز را نقش بر آب کرد. آن نامه نه فقط فرصت میزبانی از 38 رئیس فدراسیون چوگان جهان به منظور احیاء و ثبت جهانی بازی چوگان در این میدان قدیمی که فرصت برگزاری بازی های جهانی چوگان 2012 را نیز از ایران گرفت و باعث شد تا کشور عربي كوچك و بي‌نام و نشانی ،مدعي ورزش سه هزار ساله اصيل و كهن ايرانیان شود. این کشور قصد داشت حتی با ارائه پیشنهاد پرداخت 20 میلیون دلار به فدراسیون جهانی چوگان ، این مسابقات را به قطر بکشاند تا شاید بتواند پرچم بازی های چوگان ایران را بر زمین بکشد و هویتی ساختگی به این کشور بدهد که خوشبختانه نشد که بشود. اما چرا سال 86 جشن ملی میدان نقش جهان لغو شد و نقش جهانی که در سال 1358 در فهرست ميراث جهاني به ثبت رسيده بود نتوانست بار دیگر در فهرست جهانی جای بگیرد؟


ادامه مطلب
[ دوشنبه شانزدهم آبان 1390 ] [ 21:14 ] [ آسیه اسدپور ]

همیشه همه چیز همان طور که باید پیش نمی رود،به همین سادگی. زاینده رود و پرونده اش می توانست بهانه ای باشد برای رسیدن به یک داستان خوب، از همان داستان هایی که از زیر دست نویسنده های کاربلد بیرون می آبد و هم باور پذیر می شود و هم تکان دهنده .می توانست یک بازی باشد یا یک شوخی.حالا ولی همه چیز شکل دیگری دارد. زاینده رود به داستانی می ماند که از یک بهانه گیری شروع می شود. اما آتش اش دامان خیلی ها را می گیرد. مثل هل دادن نابهنگام اولین مهره دومینو که اگر حواست نباشد و قبل از آنکه دیر بشود جلویش را نگیری ، همه آنچه که ساخته ای را خراب می کند و دیگر دنبال چرایی و چگونگی آن گشتن هم برایت فایده ای نداردچون اگر بخواهی دنبال چرایی آن باشی به کلمات مختلفی می رسی که نباید آنها را معنا کنی حال بنا بر مصلحت یا بنا به وضعیت پیش آمده.

داستان زاینده رود نه از هفته و ماه پیش و نه از یک شکایت چند هزار نفری که آغاز آن از چند تکه شدن مدیریت و بهانه گیری های غیر اصولی شروع می شود.تا آن زمان که مدیریت ها روشن و واحد بودند ،برق تیغ اختلاف نظر و برخی تصمیم گیری های سلیقه ای و خودخو اهی های فردی هیچگاه از صورت این رود نگذشته بود تا این مرغک پر شور و هیاهو در باتلاق موازی کاری ها و تقسیم سهم بین استانی نفس های آخرین را شماره کند. اما به محض آنکه حرف و حدیث سهم من و سهم تو بین اصفهان و چهار محال و بختیاری جان گرفت حکم نابودی رود را بر تابلو اعلانات زدندو حتی هویت آن را از تیتراژ سریالی که ماحصل وجودی او بود حذف کردند و هزار و یک دلیل آوردند برای آنچه که بر سر این رود آمده بود.  

تاریخ شاهد و گواه است که اصفهان خشکسالی را به خود دیده ، رشد جمعیت  و صنعت  و کشاورزی را دیده اما بی آبی و خشک شدن و مرگ  زنده رودش را ندیده است.تاریخ می گوید شیخ بهایی جزو همان آدم هایی بوده که سخت گیرانه کلمات را سنجیده و طومارش را نوشته تا به باورش کسی از آیندگان به بیراهه نرود ، از چارچوب خارج نشود و دور بماند از اشتباه .اما آنچه که امروز این رود از حال و احوالش می گوید گرچه به  ظاهر و بنا بر دلایل مسوولان هر دو استان، حاصل خشم و نامهربانی آسمان و بلیه طبیعی است اما واقعیت آن است که محصول نگاه و بی اعتمادی و سوء تفاهم و دخالت های آمرانه و نابجا در طبیعت این رود و وابسته ها و هویت تاریخی اش است .که اگر غیر از این بود پرونده ای باز نمی شد که به یقین بدون فرجامی ثمر بخش مختومه شود. شکایت چند هزار نفری اصفهانی ها از عاملان خشک شدن این رودخانه  و وعده دادن های مکرر برای جاری شدن آب در داخل رودخانه و تحقق نیافتن آن بیش از هرچیزی ماهیت مدیریتی مسوولان خرد و میانی مملکت را زیر سوال می برد و در چنین شرایطی نمی توان دیگر به اتفاقات مدیریتی آینده نگاه تلخ و نگران کننده نداشت.

دوست داشته باشیم یا نه ، زاینده رود امروز نماینده تمامی رودهایی است که به خاطر بی مهری برخی  مسوولانمان غریب مانده اند و نتیجه برگزاری دادگاه های رنگارنگ و دادن وعده های پر رنگ و لعاب برای جاری شدن آب در رودخانه به مناسبت های مختلف هم نمی تواند به حالشان سودی داشته باشد .چون مگر قرار است چه اتفاقی بیفتد؟ مدیری عوض شود ؟ طرح انتقال آب بین حوضه ای بلاتکلیف مانده ای که حالا به خاطر قدمت تاریخی و تاخیر در اجرایش  بی اثر شده زودتر به بهره برداری برسد؟ قرار است زمین بر باد رفته  کشاورزی از همه جا رانده و مانده به او بازگردانده شود؟ قرار است آب برای دیگر استان ها از اصفهان بیرون نرود؟ قرار است درختان بادام نشسته بر ارتفاعات چند هزار متری با پمپاژهای غیر مجاز دیگر آبیاری نشوند؟ قرار است به حرمت شیخ بهایی نوشته های طومارش را دستکاری نکنند ؟ قرار است چه اتفاقی بیفتد که مقطعی نبوده و مثل حکایت میراث فرهنگی این دیار در بازار بورس و حراج بی مهری ها نوسان و رکود نداشته باشد؟ مسئله اینجاست که سالهاست تا به ثریا کج رفته ایم و برنامه هایمان بازیچه اختلاف نظرهایمان شده است و مردم و این رود در یک بازی دو سر باخت بد باخته اند. 

[ یکشنبه پانزدهم آبان 1390 ] [ 21:10 ] [ آسیه اسدپور ]

خبرنگاران روزنامه جام جم در آیین اختتامیه ششمين جشنواره مطبوعات و خبرگزاري هاي داخلي استان اصفهان و نخستين جشنواره فرااستاني مطبوعات حائز رتبه های برتر شدند و در جمع اصحاب رسانه، چهره‌های فرهنگی و مسوولان استانی و کشوری مورد تقدیر قرار گرفتند.

آسیه اسدپور ، خبرنگار روزنامه جام جم در بخش سرمقاله و یادداشت و ریحانه السادات سجادی دربخش تیترازمیان 1299 اثر استانی رسیده به دبیرخانه جشنواره ، رتبه های دوم و سوم را بدست آوردند.

ششمین جشنواره مطبوعات و نمایندگی خبرگزاری های داخلی استان اصفهان و نخستين جشنواره فرا استاني مطبوعات با حضور استان های اصفهان ،چهارمحال و بختیاری، فارس، قم و یزد با هدف ایجاد رقابت سازنده و خلق آثار فاخر برگزار شد.این جشنواره  سه روزه در دو بخش نشریات محلی، نمایندگی نشریات سراسری و خبرگزاری ها برپا شد و کارگاه های آموزشی خبرنویسی و عکاسی ، برپایی نمایشگاه ، دیدار با نمایندگان مجلس و  برگزاری اولین گردهمایی نمایندگی های خبرگزاری ایکنا در اصفهان از برنامه های جنبی آن بود.

[ یکشنبه پانزدهم آبان 1390 ] [ 9:36 ] [ آسیه اسدپور ]

اهل شعر نبودم هیچ گاه ، مگر به ذوقی ناگهانی ، حالی خوش و شرایطی خاص .اما شعرهای علیرضا روشن را یک سره خواندم از آغاز تا پایان . از شمع گندم تا کتابِ نیست . نه فقط به خاطر  اینکه شعر بود . به خاطر زمزمه ای که از بین کلماتش رازی را نجوا می کرد ، احساسی سبک، آرامشی تجربه ناشده و ایجازی خاص خودِ روشن را .

جایی خوانده بودم که علیرضا روشن گفته بود "مگر به مغزم ضربه خورده؟ برای چه باید کتاب چاپ كنم؟ چاپ كنم كه ببینم با وجود ده‌ها هزار كتابخانه خصوصی و نیمه‌خصوصی و دولتی و میلیون‌ها نفوس فارسی‌زبان،‌ آخرین دستاوردهای روحی و روانی و زندگانی‌ام به قرار عددی و عنوانی صد تومان در مكاره بازارهای بی‌در و پیكر میدان انقلاب و جمعه و شنبه بازارها حراج خورده و آن را هم كسی نمی‌خرد؟ برای چی باید چاپ كنم؟ " نمی دانم چرا روشن کتاب چاپ کرده، شاید به قول خودش به مغزش ضربه خورده ، اما دلیلش هرچه هست ، تک تک کلماتش که شده اند یک مجموعه شعر کوتاه و کتابی با اسمی متفاوت، قابل ستایش است . روشن ، روشن می نویسد و آرامش می دهد در بین همه غم ها و رازها و شادی های کلمه هایش و من ممنونم از هدیه کردن این آرامش به من خواننده ای که مدتها در بین همه روزمانی هایم گم شده بودم.      

[ پنجشنبه بیست و یکم مهر 1390 ] [ 9:40 ] [ آسیه اسدپور ]

سال 88 وقتي دوباره تيشه مرمت ميراث فرهنگي بر زمين خورد و اين بار بلدوزرهاي زرد رنگ مثل گرگ به گله زده در كنار پل خواجو خودنمايي كردند، بارها كارشناسان و محققان هشدار دادند كه اگر يك آجر از آجرهاي اين پل جابه‌جا شود، كل اين پل آسيب مي‌بيند؛ چراكه مهندسي خواجو تلفيق مهندسي جز و كل است و پيوستگي اجزاي آن را نمي‌توان در هيچ اثر ديگري ديد و خلق كرد اما نه آن سال و نه سال‌هاي قبل از آن كسي گوشش به اين حرف‌ها بدهكار نبود چون رگ غيرت مرمت و احيا به قدري بالا زده بود كه حتي مسوولان ميراث وقت در موضعي عجيب، گاه پيمانكاران و افرادي كه از اين سازمان اخراج شده بودند را عامل جوسازي رسانه‌اي در مورد اقدامات اين سازمان معرفي و حتي خبرنگاران را تهديد به شكايت مي‌كردند. غافل از اينكه امروز استمرار همان مرمت‌هاي غيراصولي در كنار عوامل ديگري چون رطوبت و هوا زدگي اين اثر را در آستانه فرسايش و نشست تدريجي قرار داده است.
http://sharghnewspaper.ir/Page/Paper/90/06/23/13

[ چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1390 ] [ 12:25 ] [ آسیه اسدپور ]

 خشک شدن هیچ رودی به اندازه زنده رود رسانه ای نشد. رسانه های رسمی و غیر رسمی طی یک دهه گذشته بارها و بارها به کم آبی و خطر مرگ حتمی این رود واکنش نشان دادند و زاینده رود که هیچگاه در عمرش پایش اینگونه به رسانه ها باز نشده بود ناگهان تیتر تلخ روزنامه ها شد و ویژه نامه های مختلف برایش چاپ کردند.اما واقعا چرا کم آبی و خشک شدن این رودخانه این همه حاشیه ساز شد، شاید جواب این باشد که تکلیف برخی با این رود و الزام آن به حیات مشخص نیست. این رود صرفا یک رودخانه نیست بلکه رگ خاک تشنه است. آب شرب چهار میلیون انسان را تامین می کند و علاوه بر آن رکن اساسی اقتصاد ملی است که اگر نباشد میلیاردها دلار ضرر است که به خاطر متوقف شدن چرخ صنایع ملی حوزه آبریز مرکزی عاید کشور می شود. حوزه ای که به اعتقاد مدیر دفتر بهره برداری و نگهداری از تاسیسات آب منطقه ای اصفهان بزرگترین حوزه آبریز کشور است.

http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=1401694

[ جمعه هجدهم شهریور 1390 ] [ 13:19 ] [ آسیه اسدپور ]

اگر هر اتفاقي به غير از اين مي‌افتاد باید يا به نظام خلقت و نظم و مهندسي آن شك مي‌كرديم يا به معجزه هزاره سوم به راستي ايمان مي‌آورديم و معترف مي‌شديم كه خرق عادتي پديد آمده و بشريت تحت تاثير نيروهاي ماوراء‌الطبيعه راهي متفاوت از همه اعصار پيشين در پيش گرفته است. اما متاسفانه اين بار نيز چنين نشد و سركنگبين از صفرا- مثل هميشه – كاست و روغن بادام نيز كار خود را كرد.
حدود 10‌سال پيش وقتي كه براي نخستين بار زاينده‌رود به عنوان منبع اصلي تامين آب بيش از چهار ميليون انسان خشك شد، همه ناظران اعم كارشناس رسمي و غير‌رسمي، پيش‌بيني كردند كه اگر از همين ميزان رطوبت خدادادي در سال‌هاي خشكسالي بيشترين بهره‌برداري پايدار را نكنيم، بايد فاتحه‌خوان اين رود باشيم و دل نگران چهار ميليون نفري كه زنده رود برايشان حكم حيات را دارد.
در حقيقت هنگامي‌كه ميزان بارش‌ها در حوزه آبريز مركزي كمتر از ميانگين چند دهه گذشته شد و طرح‌هاي مختلف اجرايي و پژوهشي با پسوند «در مناطق خشك» يا «متحمل خشكي» و نظاير آن مفري را براي برخي ناكارآمدي‌هاي مديريتي حاصل كرد، آژير قرمز نابودي اين رودخانه به صدا در آمد. اما متاسفانه اين آژير آنقدرها بلند نبود كه بتواند از همان آغاز فقط در حد يك هشدار باقي نماند و اين‌گونه شد كه در بينابين مديريت توسعه‌انديش و طبيعت‌ستيز، اين رودخانه طي يك دهه بيش از چهار بار جان كند و رگ زني ملي براي اين رود در زير پرچم توسعه معنا يافت. بماند كه هنوز برخي دست توسل بر طرحي و پروژه‌اي و برنامه‌اي دارند به آن اميد كه اوضاع اين رود و فلات از آني كه هست وخيم‌تر نشود. يكي از اين طرح‌ها كه گفته مي‌شود يكي از ارزان‌ترين راه‌ها براي استحصال آب در حوزه آبريز مركزي است، طرح بارور‌سازي ابرهاست. استفاده از روشي كه آمريكا و روسيه از سال 1946 از آن بهره بردند و اينك سردمدار استفاده از اين روش در دنيا بوده و منبع تامين مواد مورد نياز آن براي ديگر كشورها از جمله ايران هستند.

http://sharghnewspaper.ir/News/90/06/14/10105.html

[ دوشنبه چهاردهم شهریور 1390 ] [ 20:11 ] [ آسیه اسدپور ]

اصفهان شهر کتابخانه‌های عمومی است و رتبه اول این استان و حفظ این رتبه برای دو سال متوالی نیز گواهی صادقی بر تعداد پرشمار کتابخانه های عمومی در اصفهان است.اصفهان از حیث تعداد کتابخانه‌های عمومی و مشارکتی با توجه به ارزیابی های کشور رتبه نخست را دارد و خوشبختانه از بعد نرم‌افزاری و تعداد رایانه نیز توانسته از رتبه سیزدهم در سال 88 به رتبه دوم در سال 89 برسد.اصفهانی ها در زمینه تعداد عضویت، امانت کتاب، تعداد مراجعان، نسخ کتاب و رایانه هم به ترتیب رشدی دو برابر، 80 درصدی، 70 درصد، 70 درصد و 180 درصد را از سال 86 تا سال پایان گذشته شاهد بوده و هم‌اینک جایگاه قابل قبولی را در کشور به خود اختصاص داده‌اند.

http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=1393595

 

[ چهارشنبه نهم شهریور 1390 ] [ 12:43 ] [ آسیه اسدپور ]

سینما فلسطین اصفهان تعطیل شد، به همین سادگی. این سینما که نیم قرن عمر دارد در 31 خرداد ماه امسال بنا بر ادعای مردم و شاهدان تعطیل شد تا مرثیه‌ای باشد برای آنهایی که در پنج دهه شاهد دگردیسی و تکامل هنر در این سینما بوده‌اند.

این سینما که شاید بتوان گفت نام فلسطین اسم مستعار آن است و قدیمی‌ها آن را با سینما حافظ می‌شناسند، برای اهالی هنر و مردم این شهر صرفاً مکانی برای بر روی پرده رفتن فیلم‌های کلاسیک و سنتی نبوده که مامن تکامل هنر است.

سینما حافظ یادگار به اوج رسیدن تئاتر است. این سینما بارها هنرنمایی های تئاتریهای مختلف این شهر را شاهد بوده است. تلفیق طبع لطیف اصفهانی با فن زیباشناسانه هنر در این سینما، امروز خاطره‌هایی را برای مردم این شهر بر روی پرده تکرار می‌برد که بی‌نظیرند و تا همیشه فراموش ناشدنی باقی می‌مانند...

http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=1389568
[ شنبه پنجم شهریور 1390 ] [ 13:31 ] [ آسیه اسدپور ]

از زمان راه‌اندازی اولین دفتر پیک موتوری اصفهان تاکنون پیکهای موتوری فراوانی در شهر سر بیرون آورده‌اند و بعضا بدون عضویت در اتحادیه و داشتن مجوز به فعالیت می‌پردازند اما این حرفه به عنوان شغل پذیرفته نشده و برای شاغلان در آن نیز بیمه تعریف نشده است.بنا بر گفته‌های علیرضا شاه‌سیاه رئیس اتحادیه دفاتر وانت تلفنی و پیک موتوری اصفهان، پیک موتوری‌هایی که تحت عنوان زیر مجموعه شرکت‌های عضو این اتحادیه فعالیت می‌کنند از نظر شرایط استخدامی دارای شرایط سخت‌تری نسبت به پیک‌هایی هستند که بدون عضویت در اتحادیه و داشتن هیچ‌گونه مجوزی فعالیت می‌کنند.علیرضا شاه‌سیاه می‌گوید: متقاضی استخدام در این شرکت‌ها غربالگری می‌شوند و حتما باید گواهی عدم‌سوء پیشینه و عدم‌اعتیاد داشته باشند. در حقیقت با شرایط ویژه‌ای که این اتحادیه و دفاتر و شرکتهای تحت پوشش آن برای گزینش نیرو در نظر گرفته‌اند، از حضور برخی افراد که خسارتهای فراوانی را بر پیکره این خدمات وارد می‌کردند جلوگیری به عمل آمده و مانع از ارائه خدمات نامطلوب به مردم شده‌ایم.ولی با وجود این شرایط، بسیاری از افرادی که کار پیک را به خاطر مشکلات خاص خود از سر ناچاری به ‌عنوان آخرین گزینه برگزیده‌اند، ترجیح می‌دهند در دفاتری مشغول به کار شوند که به آنها تسهیلات بیشتری بدهند.

http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=1381786

 

[ شنبه بیست و دوم مرداد 1390 ] [ 16:0 ] [ آسیه اسدپور ]

فرش دستباف اصفهان سالهاست که آخرین نفس ها را شماره می کند و فعالان این عرصه هر روز منتظرند تا فاتحه خوان این صنعت پر طمطراق و نظاره گر خانه نشین شدن قالیباف و تولید کننده و رنگرز و طراح و نقاش باشند. متاسفانه صنعت فرش دستباف اصفهان که روزی در بازار داخلی و خارجی حرف اول را می زد و نبض بازار فرش را در دست داشت ، این روزها در سایه تحریم و رکود بازر جهانی ،دستمزد پایین کارگر و بالا رفتن میانگین سن بافنده و بی انگیزگی در نسل جوان ، دوران بحرانی خود را طی می کند و آنگونه که فعالان و کارشناسان این صنعت مدعی اند طولی نخواهد کشید که این هنر رو به نابودی کامل می رود و رقبای چینی و پاکستانی با کپی هایی که اینک از طرح و نقشه فرش ایرانی در دست دارند نه فقط بازار جهان را که حتی بازار ایران را قبضه کرده و فقط حدود نیم میلیون بافنده را در اصفهان بیکار و خانه نشین می کنند. 

http://www.jamejamonline.ir/Media/pdfs/1390/03/31/100846803565.pdf

http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=1341427


ادامه مطلب
[ چهارشنبه یکم تیر 1390 ] [ 22:7 ] [ آسیه اسدپور ]

بر اساس گزارش اتحاديه بين‌المللي حمل و نقل عمومي (UITP)، تا 10 سال ديگر در دنیا بخصوص در شهرهای بزرگ استفاده از حمل و نقل عمومي دو برابر مي‌شود و به همین دلیل بسیار‌ی از کشورها در تلاش اند تا با گسترش خطوط حمل و نقل عمومی‌، زیر‌بناهای توسعه پایدار را‌در شهرهایشان‌مستحکم‌تر سازند؛ برای مثال بوگوتا (پايتخت كلمبيا) قرار است خطوط BRT را ستون فقرات حمل و نقل عمومي‌خود قرار دهد، پكن (پايتخت چين) هر سال يك خط جديد مترو احداث کند ، تورنتوي كانادا با سرمايه‌گذاري سالانه 2 ميليارد دلار،1200 كيلومتر خطوط ريلي بسازد و دبی احداث 4 خط مترو ،7 خط تراموا ، 90 خط اتوبوسراني و 5 خط آبي را با سرمايه‌گذاري بالغ بر 10 ميليارد دلار در دستور كار مديريت شهري خود قرار دهد؛اما در کشورما و در کلان شهرهایی چون اصفهان قرار است تا 10 سال آینده چه اتفاقی بیفتد؟‌به یقین اگر روند کنونی بخواهد ادامه یابد ، کلان شهری چون اصفهان با آنکه دارای پتانسیل های غنی است ، از توسعه پایدار جا خواهد ماند و نمی تواند به چشم انداز روشنی در این خصوص دست یابد.

متاسفانه با آنکه سالهاست کلنگ احداث مترو در این شهر زده شده اما تکمیل آن ‌به مقوله‌ای  پارادوكسيكال مبدل شده است و هر بار یک ‌تلورانس بالاي تفاوت رفتاري را نسبت به ‌این پروژه ‌شاهد هستیم. روزی مدعی می شویم که مترو مثل همه نیازهایمان جزیی اساسی از جریانات روزمره تک تک ماست و روزی دیگر فریاد وا حسرتا سر می دهیم که چرا گذاشتیم چنین طرحی به اجرا درآید، پول هایمان نابجا هزینه شد و میراث تاریخی مان به خطر افتاد.

باید نگران شویم وقتی میلیاردها تومان از جیب مردم برای چنین پروژه ای هزینه می شود ، مردم سال ها خسارت ناشی از تاخیر چنین طرح هایی را می پردازند و بعد مسوولان شهری به این نتیجه می رسند که این طرح چون هر روز اجرای آن به تاخیرمی افتد شایدبه هنگام بهره برداری اصلا کارایی لازم را هم نداشته باشد و راه اندازي‌خط ‌یک آن‌ عملا کارایی‌اش ‌از ‌يك خط اتوبوس واحد کمتر باشد.

شايد وقت آن رسيده  است تا با خودمان كمي‌بيشتر رو راست باشيم. چند سال پیش وقتی قرار شد اصفهان صاحب مترو شود ، خوب می دانستیم که بافت اصفهان تاریخی است و در گوشه گوشه اش اثری و بنایی چندین و چند صد ساله هست که نباید کوچکترین خراشی بر آن بنشیند. علاوه بر آن مرسوم است که برای این چنین طرح هایی به دقت برآورد هزینه می شود، پس در این خصوص هم خوب می دانستیم که چنین طرحی چقدر اعتبار می خواهد و باید برای آن منابع مالی مستمری در نظر گرفت ، منابعی که در بین راه ما را جا نگذارند‌. پس چه شد که حالا و پس از چند سال‌،‌هم با کمبود بودجه مواجه ایم و همدیگر‌را‌مقصر‌می‌دانیم و هم هر بار در مسیر اجرا گرد و غبار ناشي از امعاء و احشائ مترو بر تن بنایی و اثری می نشیند و صدای دوستداران میراث فرهنگی را تا جایی بالا می برد که خارجی ها برای داشته های ما نگران می شوند و می آیند که ببینند ما چه کرده ایم با میراث گذشتگانمان.

هیچ کدام از مردم اصفهان دوست ندارند بعد از سال ها که به آنها وعده مترو و تسهیل تردد عمومی داده شده است ، دریابندکه برای این طرح مطالعه دقیقی انجام  نشده ،اجرای آن به قدری به تاخیر افتاده که طرح عملا کارایی و فلسفه خود را از دست داده است‌ و حالا هم ديگر نمي‌شود تغييري ايجاد کرد و بايد با آن کنار آمد.

 

[ شنبه بیست و هشتم خرداد 1390 ] [ 14:21 ] [ آسیه اسدپور ]

طب سنتي، گیاهی  و مکمل در کشورهاي خارجي وضعيت مطلوب تري نسبت به کشور ما دارد. فرانسوي ها و آلماني ها بيشتر براي درمان سرماخوردگي، آفريقايي ها براي ايدز و بيماري هاي واگير و آسياي جنوب شرقي براي درمان بيماري هاي متابوليک از طب مکمل استفاده مي کنند.

در واقع امروز در سطح دنيا، آگاهي پزشکان از طب سنتي و مکمل ملاک سنجش به روز بودن پزشکان است توجه مردم نسبت به طب سنتي نیز روند رو به رشدي دارد به طوري که بررسي ها نشان داده است مراجعه مردم به مراکز ارائه دهنده خدمات طب سنتي و گیاهی بسيار قابل توجه است به عنوان مثال ارزيابي رويکرد مردم در استفاده از روش هايي مانند حجامت يا استفاده از گياهان دارويي نشان مي دهد که درصد قابل توجهي از مردم کشور ما  نیزبه اين نوع طب اعتماد دارند البته معتقديم خدمات طب سنتي و گیاهی نيازمند ساماندهي است و ضوابط خاصي بايد براي ارائه اين خدمات در نظر گرفته شود.


ادامه مطلب
[ دوشنبه بیست و سوم خرداد 1390 ] [ 15:5 ] [ آسیه اسدپور ]

فلاش بک بزنیم به عقب، به حدود یک سال پیش. به آغاز یک اتفاق تلخ، به پایان خوب یک جدال پر درد. به موخره داستان پر فراز و فرود یک سال از زندگی دختری 21 ساله. به لحظه‌هایی که دویدن و راه رفتن را حسرت نکرد. به هفته‌ها و ماه‌هایی که هنوز برای نجمه در تقویم اعتبار دارند، به روزهایی که گرچه تلخ‌اند اما ته مزه تلخ آنها را می‌شود به خاطر پایان خوبشان فراموش کرد، گذشت و زندگی را ‌ادامه داد در بین همه چفت و بست‌های مکرر به هم پیچیده و از هم گشوده.

21 تیرماه 1389، ساعت 12:25 خیابان کاوه

حدود یک سال پیش، در ظهر یکی از روزهای گرم تیرماه، وقتی نجمه مثل هر روز، از کلاس برمی‌گشت، ذهنش پر از اتفاقات خوب و شیرین بود. پر از هزار و یک کاری که برای انجام دادنشان نقشه کشیده بود. اما هیچ وقت فکر نمی‌کرد که این کارها ناتمام مانده و فقط فکر انجام دادنشان برایش باقی بماند.آن روز نجمه مثل همه روزها کنار خیابان، در کنار بقیه آدم‌ها منتظر بود تا چراغ برای او و دیگر عابران سبز شود و بتواند از خیابان بگذرد و به خانه برگردد. اما ناگهان موتورسیکلتی از دور با سرعتی باور نکردنی نجمه را نشانه رفت و همه نقشه‌هایش را در جیغی کوتاه خلاصه کرد. آن روز تمامی هیجان نجمه در بین ترس و درد ‌و هق‌هق‌های بی‌امان، در وسط خیابان جا ماند و او را برای ماه‌ها خانه نشین و میهمان تخت بیمارستان‌ها کرد.نجمه در این تصادف از ناحیه ساق و ران پا دچار شکستگی شدیدی شد. به نحوی که بعد از ظهر همان روز تصادف، به اتاق عمل رفت و ساق پای او جراحی شد. اما چون کم خونی داشت پزشکان نمی‌توانستند ران پای وی را نیز همان روز جراحی کنند.

به همین دلیل تا پنج روز بعد از آن با تزریق هشت تا 10 واحد خون، او را به وضعیت مطلوب برای جراحی دوم رساندند و ران پای او نیز جراحی شد. شکستگی ساق پای نجمه خوشبختانه بعد از گذشت زمان لازم رفع شد. اما دو هفته بعد از عمل جراحی ران پا، دچار عفونت استخوان شده و پزشکان مجبور شدند میله‌ای را که در ران پای او کار گذاشته شده بودند بردارند، محل عفونت را باز کنند، شستشو دهند و سپس دوباره آن را اکسترنال فیکساتور" External fixator " کنند. یعنی با وسیله‌ای که قسمت اعظم آن در خارج از بدن قرار گرفته، قطعات شکسته شده را در جایشان بی‌حرکت نگه دارند. ولی چون اکسترنال فیکساتور نیز قابل کنترل نبوده، دوباره آن را باز می‌کنند و متوجه می‌شوند که قسمتی از استخوان مرده است و بافت مرده باید برداشته شود. که همین کار را نیز می‌کنند و هفت سانتی‌متر از استخوان مرده برداشته می‌شود.برای درمان عفونت نیز از سه نوع آنتی بیوتیک استفاده می‌کنند اما تا هفت ماه پس از عمل جراحی این عفونت کنترل نمی‌شود و آزمایش‌ها همچنان از عفونت بعد از عمل خبر می‌دهند.

http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=1332019

[ شنبه بیست و یکم خرداد 1390 ] [ 12:2 ] [ آسیه اسدپور ]

چندی است که برخی از کارشناسان از آلوده و مسموم بودن محصولات غذایی و کشاورزی اصفهان خبر می دهند، بنا بر ادعای آنان ، برخي از محصولات كشاورزي اصفهان از سموم شيميايي بالايي برخوردار است و همين مسئله باعث شده كه حتی بخشي از این محصولات كه به كشورهاي عربي صادر مي‌شد، برگشت بخورد. آنگونه که این کارشناسان جهاد کشاورزی می گویند با وجودي كه كارخانجات استان اصفهان مدعي رعايت مديريت سبز هستند، اما وارد شدن پساب‌هاي اين كارخانجات به داخل آب زاينده‌رود باعث شيوع بسياري از بيماري‌ها ،آلوده شدن محصولات كشاورزي و همچنین ورود ميكروب ها به بدن مردم اصفهان شده است و به واقع این مسئله در کنار افزايش غيرمجاز از كودهاي شيميايي، علف كش‌ها، مصرف مواد شيميايي، ضدعفوني كننده ها سلامتي مردم اصفهان را به خطر انداخته است.

البته اظهارات این کارشناسان در حالی است که نریمانی ، سردمدار این سازمان نظری مخالف دارد و معتقد است که محصولات کشاورزی این استان نه تنها مشکلی ندارد که حتی ادعاي سرطان‌زا بودن برخي این  محصولات به دليل استفاده از سموم كشاورزي ، ادعایی کاذب است.

رئیس سازمان جهاد کشاورزی استان اصفهان با اشاره به برخي از ادعاي مطرح‌شده در مورد آلودگي محصولات كشاورزي اصفهان می گوید: ادعاي سرطان‌زا بودن برخي از محصولات كشاورزي نياز به مستندات كافي در اين زمينه دارد در حالی که مردم این اطمينان را مي‌دهیم كه هيچ محصولي تاكنون از نظر ما سمي و آلوده شناخته نشده است.


ادامه مطلب
[ جمعه بیستم خرداد 1390 ] [ 15:9 ] [ آسیه اسدپور ]

گلایه های بی آبی ، امسال با شکایت های مداوم کشاورزان از همان روزهای نخستین سال‌ به گوش رسید. به نحوی که در پی بسته شدن آب زاینده رود، کشاورزان روستاهای براآن شمالی و جنوبی به همراه دیگر کشاورزان اصفهانی با گردهمایی در مقابل استانداری خواستار رفع مشکل خود و باز گشایی آب زاینده رود شدند. در آن مقطع ذاکر اصفهانی استاندار اصفهان با حضور در جمع کشاورزان قول‌هایی مبنی بر آبرسانی به زمین‌های کشاورزی و بازگشایی آب زاینده رود  داد . در پی این گلایه و اعلام نارضایتی ،در برخی خبرگزاری های غیر رسمی نیزشایعه شد که قرار است مدیر کل آب منطقه ای اصفهان از سمت خود برکنار شود تا مسئله بی آبی کشاورزان و دریافت حق آبه آنها نیز رفع گردد. این شایعات البته در حالی در روزهای آغازین سال قوت می گرفت که اداره کل آب منطقه‌‌ای اصفهان به دنبال برنامه ریزی های مدون برای تامین آب کشاورزان در کنار حفظ اولویت تامین آب شرب و صنعت بود .


ادامه مطلب
[ پنجشنبه دوازدهم خرداد 1390 ] [ 15:7 ] [ آسیه اسدپور ]

 زمانی که جمعی از اعضای شورای شهر اصفهان برای بازدید به سازمان پارک‌ها و فضای سبز شهری رفته بودند، فکر هم نمی‌کردند خبری بشوند که می تواند تبدیل به یک فاجعه شود.در جریان آن بازدید، داریوش فتحی، مدیرعامل سازمان پارک‌ها و فضای سبز شهرداری اصفهان با استناد به گزارشی اعلام کرد که 12 هزار اصله درخت حوالی هشت مجموعه صنعتی در بختیاردشت اصفهان به خاطر نشت مواد نفتی خشک شده‌اند و برای درختان باقیمانده آن منطقه باید هرچه سریع‌تر کاری کرد.آن روز و در آن جلسه هرچند برخی حاضران موضوع را به خاطر خام بودن داده‌های آن نادیده گرفتند و تنها بدان به عنوان خبری که به زودی سوخته خواهد شد نگاه کردند اما هرچه زمان گذشت عمق این فاجعه بیشتر مشخص شد. فاجعه‌ای که تنها در خشک شدن چند هزار اصله درخت محدود نمی‌شود.خشک شدن این درختان با احتمال آتش گرفتن حدود 60 هزار اصله درخت بختیاردشت آن هم در کنار هشت مجموعه نفتی بزرگ چون پالایشگاه، پتروشیمی و... به یقین برای اصفهان یک فاجعه است، فاجعه ای که نفس این شهر را خاکستر می‌کند...

http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=1325846

[ چهارشنبه یازدهم خرداد 1390 ] [ 11:14 ] [ آسیه اسدپور ]

تحول در صنعتی چون فولاد ، رخدادی سریع ، آنی و کوتاه مدت نیست . بذری که امروز کاشته می شود ، یک شبه به با‌رنمی نشیند و با بخشنامه و دستورالعمل سرعت آن فزونی نمی‌یابد. بلکه رخدادها در پروسه ای بلند‌مدت رخ‌نمایی می کنند. از سوی دیگر آنچه از این صنعت در برابر عموم جامعه دیده می‌شود ، همچون گوشه ای از کوه یخی در زیر اقیانوس است که  شاید نسل های آتی بتوانند آن را به خوبی بشناسند ،تجزیه و تحلیل کنند و در چارچوبی به نمایش بگذارند.به واقع تحولاتی که در سال گذشته یا سالیان گذشته سپری شده و می شود ، فقط نقاطی پراکنده از تحولات رخ داده در دامان صنعت فولاد است و بس.

از اینرو تجزیه و تحلیل و بررسی عمیق در این وادی اگر بتواند از نگاهی متفاوت‌تر و به زبانی آشنا با زبان نسل امروز انجام گیرد و همت و تلاش و سختکوشی مردمانی از جنس فولاد از دریچه هنر و فیلم و سینما به تصویر درآید به یقین می‌توان تحولاتی را که یک شبه در این صنعت بروز نکردند ، در قالب فیلمی یا سریالی چند ساعته به گونه ای به نمایش گذاشت که مردمان از هر طبقه و گروهی که هستند آن را به خوبی درک کنند و با زبان ماندگار خود به آیندگان خویش انتقال دهند.

و شاید به همین دلیل است که به همت عده ای ، جمعی از هنرمندان ، تهیه کنندگان ، کارگردانان و دست اندرکاران سینما وتلویزیون و تئاتر چندین کیلومتر راه از پایتخت را با عشق سپری می‌کنند تا صنعت فولاد اصفهان را از نگاه هنر و سینما و تئاتر ببینند و این خود انگیزه ای شود برای نمایش اقتدار صنعتی که بی اغراق به پاس تلاش شبانه روزی مردانی شکل گرفته که اراده هایشان پولادین است و همتشان مضاعف تراز آن چیزی که در فکر ما می گنجد.   
ادامه مطلب
[ چهارشنبه چهارم خرداد 1390 ] [ 20:42 ] [ آسیه اسدپور ]

"این اصفهان، در نگاه من فشرده ای است از ایران زمین...برای توصیف این شهر ، باید از دل سخن گفت. با شعار و سخنرانی ، نمی توان تصویری واقعی از این بزرگ شهر و زیبایی ها و داشته هایش ترسیم کرد. باید با چشم دید و با زبان جان و دل سخن از تعریف و تمجیداز این شهر راند...اصفهان بی اغراق زیباست . بی اغراق دیدنی است .اما این روزها ، تکه ای از این شهر آزرده شده است . زاینده رود بی‌آب‌، عادت های ما به دیدن اصفهان با رودخانه ای که آواز زندگی می خواندرا از بین برده است...دلم پر غصه شد وقتی زاینده رود را  خشک دیدم رودی را که سال ها به زایش زندگی شهره بود. من ایرانی عادت کرده ام اصفهان ، این زیبا شهر کشورم را همیشه با زاینده رود جاری و پر آب و زنده اش ببینیم .اما وقتی این گونه خشک و بی جان و بی رمق می بینم اش دلم می ‌گیرد و غصه دار می‌شود...همیشه آرزو کرده ام به دیدن زاینده رود بی آب عادت نکنیم.نه من و نه هیچ ایرانی و اصفهانی دیگر.اما دیدن زاینده رود پر آب همت بیشتری می خواهد.باید تلاش کرد چه من ایرانی ، چه شمای شهروند اصفهانی و چه آن مسوول گرامی. زاینده رود درست مانند قدحی است بلورین از میراث گذشتگان ما .نباید این قدح بر سنگ بخورد ، بشکند‌ و بعد به دنبال وسیله ای برای جمع کردن و چسباندن تکه پاره های آن باشیم... من آرزو می کنم، شما هم دعا کنید که زاینده رود نشکند، نمیرد و همیشه پر آب و جاری و روان باشد. من آرزو می کنم و شما هم دعاکنیدکه اصفهان را بی زاینده رود نبینیم هیچ وقت."


ادامه مطلب
[ چهارشنبه چهارم خرداد 1390 ] [ 20:41 ] [ آسیه اسدپور ]

پروژه تونل انتقال آب بهشت آباد به فلات مركزي از طرحهاي بزرگ تامين آب و از جنجالی ترین پروژه های انتقال اب بین حوزه ای کشور است كه پيش بيني مي شود با اجراي آن سالانه حدود 800 ميليون متر مكعب آب از منابع آبي استان چهارمحال و بختياري به فلات مركزي ايران منتقل شود. این طرح که می تواند آب مورد نیاز سه  استان،اصفهان، يزد و كرمان را تامین کند به گفته معاون وزير نيرو در امور آب و فاضلاب (آبفا)، از جمله پروژه های ضروري و حياتي کشور است که پس از بهره برداری فقط براي تامین آب شرب و صنعت  در بخش مرکزی کشور از آن استفاده خواهد شد. 

محمدرضا عطارزاده ، معاون وزير نيرو در امور آب و فاضلاب (آبفا)، که برای حضور در جلسه ستاد مديريت بحران استان به اصفهان آمده بود در توضیح بیشتر درباره این طرح ، با بيان اينكه از ديدگاه ما طرح آبرساني خليج فارس به اصفهان مشكل خاص ندارد اما براي بخش خصوصي دشوار و گرانقيمت است، گفت:وزارت نيرو از اين طرح حمايت و پشتيباني  کرده و تحقق تمام مجوزهاي آن را پيگيري مي كند.

وی با اشاره به اينكه استان اصفهان يكي از استان هاي بحراني در موضوع آب است، افزود: وزارت نيرو تلاش دارد با شيوه هاي كارشناسي و علمي و استفاده از متخصصان و بهره برداران، مشكلات کم آبی این استان را در كوتاهترين زمان ممکن حل كند.


ادامه مطلب
[ چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1390 ] [ 13:8 ] [ آسیه اسدپور ]

گفته می‌شود که ما امسال هم با خشکسالی مواجهیم.اگر چه با تسامح می‌توان این گفته را به این معنی پذیرفت که ممکن است میزان بارندگی در سال جاری کمتر از میانگین چند ساله گذشته باشد.اما به بیان فنی‌تر باید اذعان داشت که معضل استان ما "خشکی " است و نه " خشکسالی" .به بیان دیگر چنانچه نیاکان ما به خوبی آموخته‌اند، ما نیز باید بپذیریم که "ترسالی" تنها یک اتفاق است و خشکی یک قاعده .با پذیرش این قاعده است که باید با تکیه بر دانایی ، برنامه ریزی و احراز قابلیت ، از همین میزان رطوبت خدادی بیشترین بهره پایدار را داشته باشیم.

با پذیرش خشکی به جای خشکسالی است که می‌توانیم امیدوار باشیم مدیریت بخش کشاورزی مغرور از افزایش تولید ناشی از " ترسالی " اتفاقی ، وعده خودکفایی در یک سال و چند سال را ندهد و در این شرایط با بهره برداری بی رویه از آب‌های زیر زمینی موجب هدر رفت این موهبت الهی که همه چیز به آن وابسته است نشود. با پذیرش خشکی به عنوان یک واقعیت است که می‌توان امیدوار بود با کوچکترین بارندگی‌هایی در سال‌های تر برنامه‌های " مقابله با خشکسالی " با پیشگیری از عوارض "خشکسالی" و عناوینی نظیر آن به حاشیه نروند و با رفع ترسالی دوباره سر و کله طرح‌های مختلف اجرایی و پژوهشی با پسوند " در مناطق خشک " یا " متحمل به خشکی " و نظایر آن پیدا نشود.

اگر بپذیریم که می‌توان پدیده خشکسالی را مدیریت کرد و زیان‌های آن را به حداقل رساند ، به طریق اولی باید بپذیریم که "خشکی " را بهتر می‌توان مدیریت کرد.نگاهی گذرا به ابداعاتی همچون قنات و آب انبارهای زیر زمینی که توسط پیشینیان ما در کم آب‌ترین نقاط ساخته شده‌اند،این نوید را به ما می‌دهد که اکنون با بهره برداری از دانایی و فناوری می‌توان " خشکی" را به نحو بهتری مدیریت کرده و بهروری از آب را بیش از پیش افزایش داد. خشکی و به ویژه خشکسالی اگرچه می‌تواند یک "بلیه " محسوب شود ولی گاهی نیز می‌تواند مفری برای برخی باشد. برای آنهایی که افزایش مختصر تولید به همراهی اتفاقی طبیعت و بارندگی‌های کم سابقه را به پای توانمندی خود نوشتند و گذشتگان ما را که کم سابقه ترین بحران‌های خشکی و خشکسالی را با تدبیر و پرهیز از دست یازی مجاز و غیرمجاز به آب‌های زیرزمینی از سر گذرانده بودند مورد شماتت قرار دادند .

خشکی و خشکسالی نباید مفری برای کسانی باشد که بعضاً وعده می‌دهند که استان و کشور ما را در مدت X و Y سال از واردات برخی محصولات بی نیاز می‌کنند. خشکی و خشکسالی نباید مجوزی برای رکورد شکنی دوباره واردات برخی محصولات استراتژیک شود. چرا که اصولاً برخی محصول‌های کشاورزی در این استان نیازی به باران ندارند!پس هنوز هم دیر نیست اگر بخواهیم با استفاده از علوم و فنون نو و به ویژه مهندسی ژنتیک محصولاتی را تولید کنیم که حتی نیازی به آبیاری غرقابی نداشته باشند. می‌توان محصولاتی را به بازار عرضه کرد که در اراضی ما همچون گندم کشت شوند.در این صورت استان و کشور ما به راحتی از بزرگترین وارد کنندگان به یکی از صادر کنندگان تبدیل می‌شود و افزایش جهانی محصولات نه یک تهدید که فرصتی استثنایی برای ما خواهد شد.#

[ چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1390 ] [ 13:6 ] [ آسیه اسدپور ]

 

شنیدیم که شرکت آب منطقه ای اصفهان به "فولاد مارشنان " و شرکت" جنات النعیم " با حجم قابل توجهی آب فروخته است و این در حالی است که اصفهان در شرایط کنونی نه دیگر توان پذیرش و توسعه صنعت جدید را دارد و نه آنقدر ذخیره و منابع آبی دارد که بخواهد آب مورد نیاز صنایع تازه تاسیس را تامین کند.

اما اینکه آیا واقعا شرکت آب منطقه ای اصفهان در این شرایط بحرانی بی آبی و خشکسالی و در حالی که  حتی در تامین آب شرب مشکل داریم، چنین کاری را کرده است یا خیر،سوالی است که پاسخ آن را از حقیقی ، مدیر روابط عمومی این شرکت جویا شدیم.

حقیقی این سوال را اینگونه پاسخ داد: طبق قوانین نظام جمهوری اسلامی ایران انجام اقدامات لازم در خصوص تامین آب مورد نیاز بخش های مختلف در کشور و کنترل و نظارت بر چگونگی و میزان مصارف آب بر عهده وزارت نیرو گذاشته شده است . بدیهی است که تصمیم گیری در خصوص پروژه های بزرگ ملی همچون تامین آب شرب شهر یزد و صنایع بزرگ ملی بر اساس مصالح نظام و مصوبات هیات دولت و مجلس شورای اسلامی انجام می شود و شرکت آب منطقه ای اصفهان در هیچ یک از این تصمیمات مهم به تنهایی قادر به تصمیم گیری نیست.


ادامه مطلب
[ چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1390 ] [ 13:6 ] [ آسیه اسدپور ]

 

"زاینده رود " این روزها برای برخی شده است مثل یک شربت غلیظ که زیاد از حد پر ملات است . البته برای برخی از هموطنان ما در دیگر استان‌ها نیز شده است همان ماهی  که می‌شود از آب گل آلود گرفت و به خود بالید از این صید لذت بخش. اما به یقین برای ما اصفهانی‌ها زاینده رود این روزها نه آن شربت شیرین است که کیفمان را کوک کند و نه آن ماهی چاق و چله آب گل آلود که به مقصدمان برساند .زاینده رود برای ما اصفهانی‌ها سال‌هاست که شده است طلایی که کلاغ سیاه سر بوم هر آن ممکن است وسوسه شود و آن را ببردجایی که فقط خودش می‌داند و حسرتش را بگذارد برای ما.

البته شاید برخی بنده نگارنده را محکوم بفرمایند به زیاده‌روی در تعریف آنچه که واقعیت شده است اما مسئله اینجاست که اگر این ادعا نیز مبالغه باشد ، هر یک از شما خوانندگان محترم که پیگیر اخبار زاینده رود باشید با یک جستجوی ساده اینترنتی می‌توانید قضاوت کنید که چه چیز درست است و چه سخنی نادرست.

 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1390 ] [ 13:2 ] [ آسیه اسدپور ]

در تابستان سال ۱۳۲۰ خورشیدی، در قلب جنگلی از نخل‌های ستبر سبز، در یک روستای عرب‌نشین متولد شد. در کودکی یک سیاح حرفه‌ای بود و همراه پدر به دوردست‌ترین بندرهای دریای جنوب سفر کردو هرکلاس ابتدایی را در شهری خواند و هفت سال بعد که به زادگاهش برگشت در عالم خیال یک سندباد نوجوان بود.

ناصر تقوایی ،در مدرسه به ادبیات علاقه داشت، اما ریاضی خواند. در جوانی داستان کوتاه می‌نوشت و شیفته شیوه‌های نو بود، اما از سینما سر درآورد  و به قول خوش  تنها شانس  زندگی او شاید این بوده که افزون بر 60سال ، در کنار یک ملت کهنسال زندگی کرده‌ است.

دوازده داستان کوتاه، 13 فیلم گزارشی و مستند، سه فیلم کوتاه داستانی، شش فیلم بلند سینمایی و یک مجموعه‌ شانزده ساعتی تلویزیونی در کارنامه‌ او دیده می‌شود. به اضافه‌ یک مجموعه‌ عکس و اسلاید از طبیعت و زندگی و فرهنگ این مرز پرگهر، در هزار و یک نما.

البته او که در فیلم‌سازی علاوه بر ساخت فیلم کوتاه، فیلم‌های بلندی چون «آرامش در حضور دیگران»، «صادق کرده»، «ناخدا خورشید»، «ای ایران»، و «کاغذ بی‌خط » را ساخته ،در این سال‌های اخیر نیز مستند کوتاه «تمرین آخر» را درباره‌ تعزیه ساخته است.


ادامه مطلب
[ پنجشنبه پانزدهم اردیبهشت 1390 ] [ 10:10 ] [ آسیه اسدپور ]

هنر خونتان را بالا ببرید

هنر :عصرهای این روزهای بهاری را چگونه می گذرانید؟راه می افتید در خیابان و به این فروشگاه و آن پاساژ سر می زنید؟پای تلویزیون ولو می شوید و قرچ قرچ ،چیبس گاز می زنید؟تلفن رابر می دارید و یکی ، دو ساعت حال و احوال یاران گرمابه و گلستان را می پرسید؟پیشنهاد ما این است که حداقل عصر روزهایتان را خالی کنید و برای کمتر از نیم ساعت هم که شده هنر خونتان را بالا ببرید.

موزه هنرهای معاصر اصفهان بیش از 100 اثر از هنرمندان نقاش ایران را با نام "سه نسل،سه نگاه " به نمایش گذاشته است .این نمایشگاه شامل آثاری ازهنرمندان شاخص چون: "مهدی حسینی، یعقوب عمّامه پیچ ،محمّد حسین محجوبی، پرویز حبیب پور، محمد ابراهیم جعفری ،احمد اسفندیاری،بهزاد شیشه گران و..." است و تا 13 خرداد برپاست.

در این نمایشگاه آثاری شامل نقّاشی های مدرن با تکنیک و موضوع آزاد و در اندازه های متفاوت به نمایش در آمده و از آن جمله نمایشگاه هایی است که در آن می توانید سطح نگرش و هنرمندی نقاشان ایرانی طی سه دهه گذشته را ببینید و از تفاوت ها و شباهت های فکری و هنری سه نسل لذت ببرید.

سری  هم به "روشن" بزنید

کتاب:" مگر به مغزم ضربه خورده؟ برای چه باید کتاب چاپ كنم؟ چاپ كنم كه ببینم با وجود ده‌ها هزار كتابخانه خصوصی و نیمه‌خصوصی و دولتی و میلیون‌ها نفوس فارسی‌زبان،‌ آخرین دستاوردهای روحی و روانی و زندگانی‌ام به قرار عددی و عنوانی صد تومان در مكاره بازارهای بی‌در و پیكر میدان انقلاب و جمعه و شنبه بازارها حراج خورده و آن را هم كسی نمی‌خرد؟ برای چی باید چاپ كنم؟ خدا می‌داند و می‌بیند و شاهد است كه یك نویسنده برای چاپ كتابش چه مشکلاتی كه تحمل نمی کند. ناشری می‌گوید برای یك مجموعه شعر كلمه‌ای دو تومان حق‌‌التالیف می‌دهد. یكی دیگر می‌گوید خودت باید پول چاپش را بدهی." اینها جملاتی است که عليرضا روشن سال گذشته درست در همین ماه و همین روز در مصاحبه اش با فرهیختگان گفت.اما حالا علیرضا روشن،شاعر ، نخستین مجموعه شعرش را با عنوان " «کتابِ نيست»" منتشر کرده و قرار است که در نمایشگاه کتاب تهران هم عرضه شود. اینکه چه شده است که علیرضا روشن شعرهایش را کتاب کرده ، بماند .

 او در این کتاب 124 صفحه ای نزديک به 200 قطعه شعر را در سه دفتر ؛ «شمع گندم»، «کتاب تو» و «کتاب نيست» جمع کرده است. البته مجموعه‌ای از شعرهای علیرضا روشن به زبان فرانسوی ترجمه و در کتابی با عنوان "تا تو چند شعر مانده است؟" توسط انتشارات "اِرِس" منتشر شده است. این کتاب  او در برگیرنده حدود 100  شعر کوتاه است که با ترجمه طیبه هاشمی و ژان رستم ناصر، توسط انتشارات "ارِس"  در مجموعه کلکسیون "پو و پسی" در فرانسه به چاپ رسیده است.

ترجمه و انتشار اشعار این کتاب نزدیک به 6 ماه طول کشیده و انتخاب سروده‌های این شاعر برای چاپ نیز توسط  مترجمان صورت گرفته است. انتشارات "ارس" ناشر تخصصی چاپ کتاب‌های روانشناسی و روانکاوی است و کلکسیون "پوو پسی" در چارچوب و خانه  انتشارات ارس  سه کتاب شعر در سال منتشر می‌کند.

[ پنجشنبه پانزدهم اردیبهشت 1390 ] [ 10:9 ] [ آسیه اسدپور ]

چندی پیش خبری درباره تهدید منظر فرهنگي و طبيعي آتشگاه اصفهان منتشر شد. بر اساس این خبر، قديمي‌ترين‌ اثر تاريخي اين شهر به دليل ساخت يك هتل در حريم درجه يك آن در معرض خطر قرار گرفته است و اين در حالي است كه آتشگاه اصفهان در سال 1330 با شماره 380 در فهرست آثار ملي ايران به ثبت رسيده و هرگونه دخل و تصرف و ساخت و ساز در حريم درجه يك آن بر اساس قانون ممنوع است.

به عبارتی هم بر اساس قانون و هم بر اساس قواعد جهاني مربوط به حفاظت از آثار تاريخي، هر گونه ساخت و ساز و دست‌بردن در حريم آثار تاريخي ممنوع است، در حالی که محل واقع شدن زميني كه قرار است هتل و مجموعه اقامتي در آن ساخته شود نيز در پاي كوه آتشگاه و در حريم درجه يك اين اثر ثبت شده ملي است. از سوي ديگر مكان مورد نظر در محدوده بيشه ناژوان و باغ‌هاي آن كه ريه تنفسي شهر اصفهان است نيز قرار دارد كه حفظ و تقويت سبزينگي آن براي نجات دومين شهر آلوده كشور حياتي است.

این خبر گرچه فقط یک خبر تلخ بود برای دوستداران اصفهان و بناهای تاریخی این شهر ، اما ناخودآگاه تلنگری نیزبود برای تکرار مجددقصه ناخوشایند تخریب سیما و منظر فرهنگی و طبیعی بناهای تاریخی اصفهان که طی سال های گذشته شاید خبرساز ترین واقعه میراث فرهنگی این استان بوده است.البته این خبر به نوعی گواهی صادق نیز بود بر نبود مدیریت های واحد این شهر در حوزه های مختلف و عدم هماهنگی منسجم بین نهادهای مسوول.

بر اساس اطلاعاتی که در قالب این خبر بر روی خروجی برخی روزنامه ها و سایت های اینترنتی قرار گرفته است ، مسوول این هتل با اخذ مجوزهای لازم تصمیم به ساخت و ساز گرفته است ، اما اینکه این مجوز چگونه داده شده است و آیا به هنگام صدور مجوز مسوولان محترم سازمان میراث فرهنگی بر این مهم واقف نبوده اند که ساخت این هتل منظر تاریخی و فرهنگی آتشگاه را تحت الشعاع قرار می دهد ، سوالی است که جواب آن می تواند پاسخی برای بسیاری از سوالات دیگر هم باشد.

درواقع پاسخ این سوال می تواند برایمان روشن کند که آیا واقعا ادعای حفاظت از ابنیه تاریخی و بازسازی و مرمت و امثال آن فقط یک ادعاست یا اینکه نه واقعیت دارد و گاهی سهل انگاری ها چنین حوادثی را باعث می شود و بعد هم صدای استاندار و رئیس میراث فرهنگی و دوستداران ابنیه تاریخی را در می آورد و گاهی هم مثل حکایت نقش جهان و جهان نما پای میانجیگری و وساطت دیگران و حتی دلسوزان خارجی را به میان می کشاند و با عجز و لابه و گاهی هم با تهدید و تشویق و توجیه دیگران حواس ما را معطوف به اشتباهاتمان می کند.

متاسفانه بی توجهی ما نسبت به حفط میراث فرهنگی و آثار تاریخی مان دیگر مدت هاست به مثابه دردی شده که طبیبش هم وامانده از درمان آن. اما جالب اینجاست که با وجود غفلت و ادعاهای برخی مسوولان ما هنوز هم امید به آن داریم که وضعیت میراث فرهنگی ما بهتر شود و روزهایی هم بیاید که نزاع بین مدرن شدن و سنتی بودن بالاخره خاتمه یابد و تن گذشتگان ما اینقدر در گور نلرزد و این امید در خصوص آتشگاه اصفهان وقتی پر رنگ تر می شود که بنا بر گفته امیری مسوول ارتباطات رسانه ای سازمان میراث فرهنگی اصفهان ، پرونده این قضیه در حال پیگیری است و با توجه به مخالفت سازمان میراث فرهنگی با احداث این هتل تلاش خواهد شد تا مشکلی پیش نیاید.

[ پنجشنبه پانزدهم اردیبهشت 1390 ] [ 10:8 ] [ آسیه اسدپور ]

قرار نبود خانه هاي اين آرامستان به اين زودي ها تمام شود. چون چندي قبل مسؤولان گفته بودند كه تا سال ها فرصت براي مردن و قبر براي سپردن است. اما ظاهراً رجعت به ديار باقي زیاد شده است،

قصه اين قبرستان و نگراني از مردن و بر زمين ماندن از آنجا شروع شد كه شش سال پيش، شوراي شهر چنين روزهايي را پيش بيني کرد و قصد داشت براي اموات مكان جديدي به خصوص در غرب و شمال این کلان شهراحداث كند تا اموات ديگر دغدغه مسكن نداشته باشند، ولي متاسفانه تا به امروز تكليف آرامگاه جديد اموات در اصفهان مشخص نشده و مسوولان نیز با احداث آرامستان غرب در محدوده شاهین شهر به دلیل مسافت طولانی با این شهر مخالفت کرده اند.

رییس کمیسیون فرهنگی – اجتماعی شورای اسلامی شهر در این خصوص با اشاره به نامناسب بودن زمين مورد نظر آرامستان غرب در محدوده شاهین شهر می گوید: با توجه به مشكلات فراوان از جمله مسافت طولاني غرب به شرق اصفهان و ازدحام جمعيت در باغ رضوان، به منظور خدمت رساني بهتر به اهالي غرب شهر از سال 84 طرح دومين آرامستان در اين كلان شهر پيگيري شد اما هنوز با توجه به اينكه این طرح از مصوبات سفر رئيس جمهوري به اصفهان است بلاتكليف مانده است.

سردارکریم نصر اصفهانی می افزاید: اين طرح با تاييد مسكن و شهرسازي، كميسيون هاي پنج و زيربناي استانداري در دستور كار قرار گرفت و مقرر شد دو هزار هكتار از اراضي چاله سياه حد فاصل شاهين شهر تا پالايشگاه براي اجراي اين طرح در نظر قرارگيرد تا معضل دفن اموات غرب اصفهان برطرف شود.

وی  با تاكيد بر اينكه باغ رضوان ديگر گنجايش دفن اموات تمام شهر اصفهان را ندارد اضافه می کند: روزهاي پنج شنبه و جمعه به دليل ازدحام جمعيت ترافيك سنگينی در باغ رضوان ايجاد مي‌شود، از سوي ديگر منجر به اتلاف وقت و انرژي و سوخت مي‌گردد. 

سردارنصر بر احداث دومين گورستان شهر اصفهان در غرب یا شمال و حتی جنوب اصفهان  تاكيد و از مسولان استان می خواهد مشكل شهر و استان اصفهان را  با در نظر گرفتن میزان مسافت گورستان جدید الاحداث هر چه سريعتر رفع كنند.

[ پنجشنبه پانزدهم اردیبهشت 1390 ] [ 10:7 ] [ آسیه اسدپور ]
زاینده رود گورستان شد؛ باور ندارید، برای چند دقیقه ای چشم و گوش شوید و از کنار این رودخانه بگذرید و به خاطر بسپارید همه آن چیزی را که می بینید و می شنوید.گور دست جمعی ماهی های کوچک و جان کندن ماهی های بزرگ تر در دستان کودکان رهگذر ، فرو رفتن لاک پشت رودخانه در لاک خود و غذای کلاغ های سیاه حاشیه رودشدن، لجن های متعفن شده و چاله های کوچک آب لجن گرفته ،...این ها به ظاهر دردناک نیستند اما وقتی از نزدیک شاهد این مرگ تدریجی باشید و جان کندن جانداران رود بر روی خاک را بیینید ،بی تفاوت هم که باشید دردتان می آید از این همه بی مهری و جفایی که در حق این رود شده است. زنده رود که زمانی جان می بخشید به هر رهگذر و نفس های آدمی را تازه می کرد به ندای غرورش، حالا مدام به گوش هر رهگذر زمزمه می کند که "ای آدم ها دور ماندید زمن و از میان این همه انگار ،از خاطرتان رفت که روح من در روح شهرتان می دمید وجان می داد به رگ های شما. زنده رود حالا گورستان مردگان است و آنها که مدعی حفاظت از این رود ،چنان به کلمه و واژگان متوسل شده اند که مبادا این رود زبان باز کند و بگوید از همه آن بی مهری هایی که از پشت نقاب کلمه و از درد پیکان رها شده تقصیر و مقصر بر گردن طبیعت بی زبان نشست و لاشه این رود را بر صلابه کشتارگاه توجیه و توضیح آویزان کرد. غافل از اینکه رود اگر به زبان آدمی هم سخن نگوید ، آنچنان با زخم های بر تن نشسته اش با مردم و رهگذر و آیندگان سخن خواهد گفت که در قضاوت بین حرف و دیده ، واقعیت بر کفه سنگین ترازوی مردمان روزگار بنشیند؛هرچند که تلخ باشد و گزنده .
[ پنجشنبه پانزدهم اردیبهشت 1390 ] [ 10:6 ] [ آسیه اسدپور ]

داستان بی آبی زاینده رود ساده شروع شد؛ اما به همان سادگی هم ادامه یافت و امروز به جایی رسیده است که نه اعتبارهای میلیاردی می‌توانند برای آن مرهمی باشند و نه طرح‌ها و برنامه‌هایی که در وقت اضافه و به عنوان آخرین تیر خلاص تدوین و تبیین شده‌اند.

متأسفانه هر چه زمان می‌گذرد، برگ تلخ‌تری از پرونده این رود گشوده می‌شود و اظهار نظر یا طرح دیدگاهی نوین ، نگرانی‌های پیشین را دو چندان می‌کند. اگر تا دیروز، غم بی آبی و خشک شدن این رود ، غم اصفهان بود ، امروز آلودگی و تهدید جدی ابنیه تاریخی و بی مهری‌ها شده است ، غم دیگری برای این شهر .البته این غم و نگرانی را آنانی حس می‌کنند و برایشان ملموس است که هنوز باور دارند ، اصفهان ، شهری تاریخی است و سنتی و نیازمند حفظ هویت و میراث و تاریخ ماندگارش.


ادامه مطلب
[ چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390 ] [ 22:10 ] [ آسیه اسدپور ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

آدمیزاد هم مثل سیب زمینی اگر بارها و بارها در خاکی فرسوده کاشته شود غنی نمی شود.